تبليغاتX
نوشته های تنهایی من

تنها باش تا تنها یک غم داشته باشی و آن هم غم تنهایی

پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
قلم
 

به قلم مي گويم :

- اي همزاد 

اي همراه

اي هم سرنوشت

هردومان  حيران بازي هاي دورانهاي زشت 

شعرهايم را نوشتي

دست خوش ،

اشک هايم  را کجا خواهي نوشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 نوشته شده توسط قلم دل تنگ |  
عشق
 

عشق...عشق...عشق...

چه واژه ی غریبی ....


سرد...بی معنا...خاک خورده...


چه به سرش امد؟ کسی می داند؟


ان کلمه که به ژرفای تمام زندگی بود...


حالا دیگر به عنوان یک کلمه هم از ان یاد نمی شود...


چه باید کرد...سرنوشتش این بود...


این که در ویرانی ها گم گردد...


این که دیگر هیچ کس قدرت ادراک ان را نداشته باشد...


این که او هم تنها باشد...تنهای تنها...


سرنوشت است...کاری نمی شود کرد...


ما هم سرنوشتی داریم...درست مانند عشق...


روزی تنها...روزی بی معنی... و روزی باد مارا خواهد برد

 

 نوشته شده توسط قلم دل تنگ |  
خواب پروانه شدن
 

خواب پروانه شدن

و تو بی نقص ترین دایره مهر بشر..

و تو آن ناب ترین شعر و غزل.. و تو آن بوسه روی گل سرخ!

و تو آن شاخه نیلوفر و یاس.. تو تپشهای دل غمگینی!

تو در آن سوی زمانهای غریب.......... تو به دنبال نگاهی معصوم.......

و به یکباره گی شوق وجود... غزلی می خواندی .. از نخوابیدن و بود!

تو شدی پیله تنهایی من!

و من آغوش تو را می خواهم... در پی خوابیدن...

 ***************************************

دلم گرفته و این هیچ بهانه ای نمیخواهد

هیچ دلیلی نمیخواهد

-- یا لااقل من دلیل نمیخواهم!

 

 نوشته شده توسط قلم دل تنگ |  
چی می شد
 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده

چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم .
چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رو نمی دیدیم

چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد

چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد

چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت

چون فراموشش کردیم .

تا خدا بنده نواز است
به خلقم چه نیاز
می کشم ناز یکی
تا به همه نازکنم

 نوشته شده توسط قلم دل تنگ |  
آموختن زندگی
 

خدایا به من زیستنی عطا کن

که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذاشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را خود من انتخاب کنم

اما آن چنان که تو دوست میداری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت

                                                  (دکتر علی شریعتی)

 نوشته شده توسط قلم دل تنگ |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2009 All Rights Reserved by mh21.Blogfa.com